ضمن تسلیت سالروز شهادت جانگداز سبط اکبر رسول معظم اسلام، دلدادگان به حریم قدسی بقیع را به جرعهنوشی از زندگانی سراسر نور حضرت امام حسن مجتبی (ع)دعوت میکنیم.
یکی از محورهای تربیت و روشهایی که انسان برای بازسازی روحی، روانی و معنوی خود میتواند استفاده کند الگو گرفتن از اولیای دین و بیان سیره آن بزرگواران است که امری ضروری به نظر میرسد .
* حجم مطالبی که از این امام همام در بخش سیره عملی به ما رسید است تا چه حد است ؟
اگر بخواهیم دوران زندگی امام حسن علیه السلام را بررسی کنیم، ایشان هفت سال از زمان پیامبر را درک کردند ، بعد از رحلت و اتفاقاتی که افتاد و امام علی(ع) به انزوا رفتند حدود سی سال در دوران خانه نشینی و خلافت ظاهری حضرت؛ همراه و یاور پدر بزرگوارشان بودند و بعد از شهادت امیر المومنین(ع)، حدود ده سال پرچم ولایت و امامت را بدوش داشتند و تنها شش ماه از این مدت را در مسند و کرسی خلافت ظاهری حضور داشتند و بعد از آن مسئله صلح با معاویة پیش آمد، اگر به این سیر تاریخی و منابع تاریخی توجهی داشته باشیم میبینیم، حجم اطلاعاتی که از سیره عملی امام مجتبی(ع) و حتی امام حسین(ع) گزارش شده است، نسبت به رسول مکرم اسلام یا امام باقر و امام صادق و برخی دیگر از ائمه معصومین زیاد نمی باشد، اما با این همه آنچه به ما رسیده است بسیار راهگشاست .
* منظور از سیره چیست ؟ منشا اخلاق حسنه و ملکات فاضله انسانهای کامل بالاخص امامحسن مجتبی علیهالسلام چه می باشد ؟
منظور از سیره، منش و روش مستمر و دائمى است که یک انسان به اقتضاى اخلاق و ملکات نفسانى خویش در عمل ظاهر مىسازد.
بىتردید منشأ اخلاق حسنه و ملکات فاضله امام مجتبى(ع) طهارت طینت، و حسن تربیت و نور عقل و ایمان بوده است که آن حضرت را به عنوان الگوى فضیلت براى اهل ایمان قرار داده و صد البته تجلیّات حضرت حقّ بر آن بزرگوار زمینه ساز عرشى شدن دل ایشان گردید. ولى این عنایت الهى هرگز به معناى جبر نبوده و مانند همه
پیشوایان معصوم(ع) و هر انسان دیگر، در بستر اختیار و اراده خویش، به مقامات والا دست یافته است و الگویى والا براى افراد بشر گشته تا آنها نیز بتوانند با عبور از همه مشکلات و موانع به قلّه کمال دست یابند.
* سیره اخلاقی امام در چه بخشهایی قابل بررسی است ؟
سیره اخلاقى امام حسن مجتبى(ع) سرمشق و الگو براى همه نسلها و عصرها در طول تاریخ و در تمام ابعاد فردى، اجتماعى، خانوادگى و سیاسى است.
لطفا نگاهی اجمالی به زندگی حضرت داشته باشید ؟
در نيمه ماه رمضان سال سوم هجري، اولين فرزند حضرت علي عليهالسلام و حضرت فاطمه سلامالله عليها در مدينه به دنيا آمد. پس از ولادت ايشان، نامگذاري از جانب مادر به پدر، و از او به رسول خدا(ص) محوّل شد و آن حضرت هم منتظر نامگذاري پروردگار ماندند. تا اين كه حضرت جبرئيل، «امين وحي» فرود آمد و گفت: «خدايت سلام ميرساند و ميگويد، چون علي براي تو همانندهارون براي موسي است، نام فرزندش را نام فرزند حضرتهارون عليه السلام يعني شبّر قرار ده!» (که ترجمه عربی آن «حسن» میباشد)
امام حسن مجتبي(ع) از دوران جد بزرگوارشان بيشتر از چند سال درك را نكردند، زيرا ايشان تقريبا هفت سال داشتند كه پيامبر اسلام(ص) رحلت كردند. و پس از درگذشت پيامبر(ص) تقريبا سى سال در كنار پدرشان، امير مومنان علي(ع) بودند و پس از شهادت على(ع)، در سال 40 هجرى به مدت 10 سال امامت امت اسلام را بر عهده داشتند و سال 50 هجرى با توطئه معاويه بر اثر مسموميت در سن 48 سالگى به شهادت رسيدند.
* جایگاه امام حسن مجتبی علیه السلام نزد رسول مکرم اسلام و امام علی بن ابیطالب چگونه میباشد ؟
من از باب نمونه به دو مورد اشاره میکنم ؛ روزى یاران رسول خدا(ص) در نزديكى كوه حرا گرد پيامبر جمع شده بودند كه امام حسن(ع) در خردسالى با وقار خاصّى به جمع آنان پيوست. پيامبر(ص) با نگاه طولانى كه بر او داشتند، همه را مخاطب قرار داده و فرمود: "آگاه باشيد كه همانا او بعد از من راهنما و هدايتگر شما خواهد بود. او تحفهاى است از خداوند جهان براى من؛ از من خبر خواهد داد و مردم را با آثار باقى مانده از من آشنا خواهد كرد. سنت مرا زنده خواهد كرد. و افعال و كردارش نشانگر كارهاى من است. خداوند عنايت و رحمتش را بر او فرو فرستد. رحمت و رضوان خداوند بر كسى باد كه حقّ او را بشناسد و به خاطر من به او احترام نموده و نيكى كند.» [1]
امام على(ع) درباره فرزندش امام حسن(ع) بعد از شنيدن سخنان او با ابوسفيان در حالى كه كودكى چهارساله بيش نبود، فرمود: "سپاس خداى را كه در ميان آل محمد و در نسل پيامبر خدا، كسى را قرار داد همچون يحيى بن زكرياست. که خداوند فرمود: به وى علم و دانش در كودكى عطا كرديم."
* همانطور که گفتید سیره عملی حضرت در چند بخش قابل بررسی است، لطفا بخشهای مختلف سیره اخلاقی و عبادی امام را تبیین و تشریح کنید ؟
-سیره اخلاقی ایشانرا در سه بُعد اخلاقی، عملی و سیاسی میتوان تبیین کرد.
نخست سیره اخلاقی ایشان که دارای چند ضلع میباشد.
بخشندگی و انفاق
بذل و بخشش در راه خدا، یکی از ویژگیهای اخلاقی آن امام بزرگوار است که زبانزد خاص و عام بوده است.
و اهلسنت نیز به آن اعتراف داشتند، در نقلی آمده است که شخصی حضور امام حسن علیه السّلام رسید و اظهار نیاز کرد. امام به او فرمود: نیازهایت را بنویس و به من ده. زمانی که او نوشت و آورد، امام دو برابر نیازش پرداخت. [2] این ماجرا را ابراهیم بیهقى، یکى از دانشمندان اهل سنت، در کتاب المحاسن و المساوى اینگونه روایت کرده که مردى نزد امام حسن(ع)آمده و اظهار نیازى کرد، امام(ع)بدو فرمود:
«اذهب فاکتب حاجتک فى رقعة و ارفعها الینا نقضیها لک»(برو و حاجتخود را در نامهاى بنویس و براى ما بفرست ما حاجتت را برمىآوریم!)
آن مرد رفت و حاجتخود را در نامهاى نوشته براى امام(ع)ارسال داشت، و آن حضرت دو برابر آنچه را خواسته بود به او عنایت فرمود.شخصى که در آنجا نشسته بود عرض کرد:
«ما کان اعظم برکة الرقعة علیه یابن رسول الله!»(براستى چه پر برکتبود این نامه براى این مرد اى پسر رسول خدا!)
امام(ع)فرمود:
«برکتها علینا اعظم حین جعلنا للمعروف اهلا، اما علمت ان المعروف ما کان ابتداء من غیر مسئلة، فاما من اعطیته بعد مسئلة فانما اعطیته بما بذل لک من وجهه»(برکت او زیادتر بود که ما را شایسته این کار خیر و بذل و بخشش قرار داد، مگر ندانستهاى که بخشش و خیر واقعى، آن است که بدون سؤال و درخواستباشد، و اما آنچه را پس از درخواست و مسئلتبدهى که آن را در برابر آبرویش پرداختهاى!)
و در روایت دیگری آمده است امام علیه السّلام ، در طول زندگی خود، سه بار و هر بار نیمی از تمام مایملک خود را در راه خدا بخشید. [3]
سیوطی، عالم اهل سنت مینویسد: "حسن بن علی (ع)دارای امتیازات اخلاقی و انسانی فراوانی بود، او شخصی بزرگوار، سخی و بخشنده بود تا جایی که گاه صدهزار دینار را یکجا به یک مستمند میبخشید."
همچنین مینویسد: "حسن بن علی(ع) در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارائی خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار نیز ثروت خود را به دو قسمت تقسیم نموده و نصف آن را برای خود و نصف دیگر را در راه خدا بخشید."
زمخشرى در کتاب ربیع الابرار از انس بن مالک روایت کرده که گوید: من در خدمتحسن بن على(ع)بودم که کنیزکى بیامد و شاخه گلى را به آن حضرت هدیه کرد.
حسن بن على بدو گفت:«انتحرة لوجه الله»(تو در راه خدا آزادى!)
من که آن ماجرا را دیدم به آن حضرت عرض کردم: کنیزکى شاخه گل بىارزشى به شما هدیه کرد و تو او را آزاد کردى؟
در پاسخ فرمود:
«هکذا ادّبنا الله تعالى«اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها»و کان احسن منها اعتاقها» [4]
(اینگونه خداى تعالى ما را ادب کرده که فرمود: «وقتى تحیهاى به شما دادند، تحیتى بهتر دهید»و بهتر از آن آزادى اوست.)
دفع دشمنى خطرناک به وسیله امام
از کتاب العدد روایتشده که گفتهاند مردى در حضور امام حسن(ع)ایستاده، گفت:
«یابن امیر المؤمنین بالذى انعم علیک بهذه النعمة التى ما تلیها منه بشفیع منک الیه بل انعاما منه علیک، الا ما انصفتنى من خصمى فانه غشوم ظلوم، لا یوقر الشیخ الکبیر و لا یرحم الطفل الصغیر»!
اى فرزندان امیر مؤمنان سوگند به آنکه این نعمت را به تو داده که واسطهاى براى آن قرار نداده، بلکه از روى انعامى که بر تو داشته آن را به تو مرحمت فرموده، که حق مرا از دشمن بیدادگر و ستمکارم بگیرى که نه احترام پیران سالمند را نگهدارد و نه بر طفل خردسال رحم کند!
امام(ع)که تکیه کرده بود، برخاست و سر پا نشست و به آن مرد فرمود: این دشمن تو کیست تا من شرش را از سر تو دور کنم؟
عرض کرد: فقر و ندارى!
امام(ع)سر خود را به زیر انداخت و لختى فکر کرد و سپس سربرداشت و به خدمتکار خود فرمود:
«احضر ما عندک من موجود»؟
هر چه موجودى دارى حاضر کن!
خدمتکار رفت و پنجهزار درهم آورد.
امام(ع)فرمود: این پول را به این مرد بده، آنگاه به وى فرمود:
«بحق هذه الاقسام التى اقسمتبها على متى اتاک خصمک جائرا الا ما اتیتنى منه متظلما» [5]
(به حق همین سوگندهایى که مرا بدانها سوگند دادى که هرگاه این دشمنتبراى زورگویى نزد تو آمد حتما براى گرفتن حق خود نزد من آیى!)
امام حسن علیه السلام دوبار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار داراییاش را به دو نصف کرده، نیمی را برای خود گذاشت و نصف دیگر را در راه خدا انفاق کرد.
صبر و حلم
صبوری و بردباری ویژگی دیگر از سیره اخلاقی امامحسن(ع) میباشد. مردی از شامیان گوید: روزی در مدینه شخصی را دیدم با چهرهای آرام و بسیار نیکو و لباسی در برکرده که به طرز زیبایی آراسته و سوار بر اسب. درباره او پرسیدم. گفتند: حسن ابن علی ابن ابیطالب(ع) است. خشمی سوزان سرتاپای وجودم را فراگرفت و بر علی بن ابیطالب علیه السّلام حسد بردم که چگونه او چنین پسری دارد.
پیش او رفته و پرسیدم: آیا تو فرزند علی هستی؟ وقتی تأیید کرد. سیل دشنام و ناسزا بود که از دهان من به سوی او سرازیر شد. پس از آنکه به ناسزاگویی پایان دادم از من پرسید: آیا غریب هستی؟ گفتم: آری. فرمود: با من بیا اگر مسکن نداری به تو مسکن میدهم و اگر پول نداری به تو کمک میکنم و اگر نیازمندی، بینیازت سازم. من از او جدا شدم در حالی که در روی زمین محبوبتر از او در نزد من کسی نبود. [6]
موفق بن احمد خوارزمى در کتاب مقتل الحسین(ع)روایت کرده که امام حسن(ع) گوسفندى داشت که مورد توجه حضرت بود، روزى مشاهده کرد که پاى آن گوسفند شکسته شده، به غلامش فرمود: چه کسى پاى این گوسفند را شکسته؟
پاسخ داد: من!
فرمود: چرا؟
گفت: مىخواستم تا شما را غمگین کنم!
امام(ع)فرمود: اما من تو را خوشحال خواهم کرد، و «تو در راه خدا آزادى!»و در روایت دیگرى است که فرمود:«لاغمن من امرک بغمى»(من نیز غمگین مىکنم آن کسى را که به تو دستور داده تا مرا غمگین کنى-یعنى شیطان) و به دنبال آن او را آزاد کرد. [7]
*ماجرای امام حسن(ع) و همسایه یهودی
آن امام بسیار با گذشت و بزرگوار بود و از ستم دیگران چشمپوشی میکرد. بارها پیش میآمد که واکنش حضرت به رفتار ناشایست دیگران، سبب تغییر رویه فرد خطاکار میشد.
در همسایگی ایشان، خانوادهای یهودی میزیستند. دیوار خانه یهودى، شکافی پیدا کرده بود و نجاست از منزل او به خانه امام نفوذ کرده بود. فرد یهودی نیز از این جریان آگاهی نداشت تا اینکه روزی زن یهودی برای درخواست نیازی به خانه آن حضرت آمد و دید که شکاف دیوار سبب شده است که دیوار خانه امام نجس شود. بیدرنگ، نزد شوهرش رفت و او را آگاه ساخت. مرد یهودی نزد حضرت آمد و از سهلانگاری خود پوزش خواست و از اینکه امام، در این مدت سکوت کرده و چیزی نگفته بود، شرمنده شد.
امام برای اینکه او بیشتر شرمنده نشود، فرمود: «از جدم رسول خدا(ص) شنیدم که به همسایه مهربانى کنید.» یهودی با دیدن گذشت، چشمپوشی و برخورد پسندیده ایشان به خانهاش برگشت، دست زن و بچهاش را گرفت و نزد امام آمد و از ایشان خواست تا آنان را به دین اسلام درآورد. [8]
سختترین بردباری
از سختترین دوران زندگانی با برکت امام مجتبی(ع)، دوران پس از صلح با معاویه بود. ایشان، سختی این سالهای ستم را با بردبارى وصف ناشدنیاش سپری میکرد. ایشان در این سالها، از غریب و آشنا سخنان زشت و گزنده میشنید و از خدنگ بیوفایى، زخم میخورد. بسیاری از دوستان به ایشان پشت کرده بودند. روزگار، برایشان به سختی میگذشت. ناسزا گفتن به حضرت علی(ع) شیوه سخنرانان شهر شده بود. هرگاه امام را میدیدند میگفتند: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مُذِلَّ الْمُؤْمِنِین؛ سلام بر تو ای خوار کننده مؤمنان.» در حضور ایشان، به هتک و دشنام امیر المؤمنین (ع) زبان میگشودند و امام با بردبارى و مظلومیت بسیار، هتاکیها و دشنامها را تحمل میکرد.
لطفا اشاره ای به شجاعت و دلاوریهای آن حضرت نمایید
شجاعت، میراث ماندگار امیر مومنان(ع) بود و امام مجتبی(ع) وارث آن بزرگوار. در کتابهای تاریخی آمده است که امام علی(ع) در تقویت این روحیه در کودکانش، خود به طور مستقیم دخالت میکرد. شمشیرزنی و مهارتهای نظامی را از کودکی به آنان میآموخت و پشتیبانی از حق و حقیقت را به آنان درس میداد. میدانهای نبرد، مکتب درس شجاعت حضرت علی(ع) به فرزندانش بود.
با آغاز خلافت امام علی(ع)، کشمکشها نیز آغاز شد. نخستین فتنه، جنگ جمل بود که به بهانه خونخواهی عثمان بر پا شد. شعلههای جنگ، زبانه میکشید. امیر مومنان(ع) پسرش محمد بن حنفیّه را فراخواند و نیزه خود را به او داد و فرمود: «برو، شتر عایشه را نحر کن.» محمد بن حنفیّه نیزه را گرفت و حمله کرد؛ ولی کسانی که به سختی اطراف شتر عایشه را گرفته بودند، حمله او را دفع کردند. او چندین بار حمله کرد؛ ولی نمیتوانست خود را به شتر برساند. ناچار نزد پدر آمد و اظهار ناتوانی کرد. امام نیزه را پس گرفت و به حسن(ع) داد. او نیزه را گرفت و به سوی شتر تاخت و پس از مدتی کوتاه، بازگشت؛ در حالی که از نوک نیزهاش خون میریخت.» [9]
امام مجتبی(ع) در دیگر جنگهای آن دوران نیز شرکت کرد و دلاوریهای بسیاری از خود نشان داد. معاویه درباره دلاوریهای او میگفت: «او فرزند کسی است که به هر کجا میرفت، مرگ نیز همواره به دنبالش بود (کنایه از اینکه نترس بود و از مرگ نمیهراسید).» [10]
به نقل برخى از مورخان مانند ابن اثير، ابن خلدون و... امام حسن(ع) در فتح شمال آفريقا، فتح ایران و فتح طبرستان با ده هزار رزمنده شركت كرده است.
همچنین امام مجتبى در جنگ جمل، در ركاب پدر خود در خط مقدم جبهه مىجنگيد و از ياران دلاور و شجاع على بن ابیطالب سبقت مىگرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختى مىكرد. پيش از شروع جنگ نيز، به دستور پدر، همراه عمار، وارد كوفه شدند و مردم كوفه را جهتشركت در اين جهاد دعوت نمود که بالغ بر نه هزار نفر از شهر كوفه را به ميدان جنگ گسيل داشتند.
آن حضرت در جنگ صفين، در بسيج عمومى نيروها و گسيل داشتن ارتش اميرمؤمنان براى جنگ با معاويه، نقش مهمى به عهده داشت و با سخنان پرشور و مهيجخويش، مردم كوفه را به جهاد در ركاب على بن ابیطالب(ع) و سركوبى خائنان و دشمنان اسلام دعوت نمود. آمادگى او براى جانبازى در راه حق به قدرى بود كه اميرمؤمنان از ياران خود خواست او را از پيشتازى در جنگ با دشمن بازدارند، تا نسل پيامبر با كشته شدن حسن و حسین(ع) از بين نرود.
پس از ماجراى صلح تحمیلى، معاویه به كوفه آمد، و در میان ازدحام جمعیت برفراز منبر رفت، در ضمن گفتارش با گستاخى بىشرمانهاى از امیرمؤمنان على (ع) بدگویى نمود، هنوز سخن او به پایان نرسیده بود كه امام حسن (ع) بر پله آن منبر ایستاد، و خطاب به معاویه فریاد زد: «اى پسر هند جگر خوار! آیا تو از امیرمؤمنان على (ع) بدگویى مىكنى، با این كه پیامبر (ص) در شأن او فرمود: «من سَبَّ علیّا فَقَد سبَّنى، و مَن سبَّنى فَقَد سبَّ الله، و من سبَّ الله، اَدخلَه نارَ جهنم خالدًا فیها مخلدا و له عذاب مقیم؛ كسى كه به على (ع) ناسزا گوید، به من ناسزا گفته، و كسى كه به من ناسزا گوید، به خدا ناسزا گفته، و كسى كه به خدا ناسزا گوید، خداوند او را براى همیشه وارد دوزخ مىكند، و او در آن جا همواره گرفتار عذاب الهى است.»
آن گاه امام حسن (ع) از منبر پایین آمد و به عنوان اعتراض از مسجد خارج شد و دیگر باز نگشت. [11]
تواضع و فروتنى
سیوطی در کتاب تاریخ الخلفا روایت کرده که روزی امام حسن (ع) در مکانی نشسته بود و چون خواست از آن جا برود فقیری وارد شد، امام به آن مرد فقیر خوش آمد گفت و با او ملاطفت کرد و سپس به او فرمود: ای مرد تو وقتی نشستی که ما برای رفتن برخاستیم، آیا اجازه رفتن به من میدهی؟ مرد فقیر عرض کرد: آری ای پسر رسول خدا. [12]
روزی گذر امام به جمعی از گدایان افتاد که چند پاره نان خشک در پیش داشتند و مشغول خوردن بودند. چون نظر آنان به حضرت افتاد، تعارفش کردند. امام حسن(ع) از اسب فرود آمده و فرمود: خدا متکبران را دوست نمی دارد. آن گاه با آنان نشست و از غذایشان تناول کرد. به برکت وجود آن بزرگوار چیزی از غذا کم نیامد. آن وقت، حضرت آنان را به مهمانی دعوت کرده و ضمن دادن غذای خوب، لباسهای فاخری نیز به آنها هدیه داد. [13]
موعظه و هدایت
روزى امام حسن(ع) چشمش به جوانى افتاد. جوان خندههاى مستانه و غافلانه سر داده بود.
امام نزد او رفت و به آرامى فرمود: اى جوان! آيا شنيدهاى كه در روز قيامت همه مردم وارد دوزخ مىشوند؟!.
جوان گفت: آرى، شنيدهام و مىدانم.
حضرت فرمود: از كجا چنين چيزى را شنيدهاى و مىدانى؟
جوان عرض كرد: از آن جا كه خداوند در قرآن مىفرمايد: « ... هر يك از شما بايد وارد جهنم شويد و اين امرى قطعى و انجام شدنى است، ولى متقيان را رهانيده و ظالمان را به زانو در آمده در آن باقى خواهيم گذارد.»
امام(ع) فرمود: آيا تو يقين دارى از افرادى نيستى كه در جهنم باقى مىمانند؟
جوان عرض كرد: چنين اطمينانى ندارم.
حضرت فرمود: پس كسى كه نمىداند بهشتى است يا جهنمى، اين گونه نمىخندد و تمام دهان خود را براى خنده نمىگشايد. آن جوان از اين نصيحت مشفقانه امام(ع) پند گرفت و ديگر كسى او را در آن حال نديد. [14]
عيد فطر بود. امام مجتبى(ع) به گروهى از جوانان برخورد. آنها مشغول خنده و بازى بودند. حضرت توقّفى كرد و چند جملهاى را به عنوان موعظه به آنان فرمود: خداوند ماه مبارك رمضان را ميدان مسابقه براى مردمان قرار داده است و مردم در حال مسابقه هستند تا با طاعت به رضاى الهى دست يابند. پس گروهى سبقت گرفته و به جايزه دست يافتند و گروهى نيز كوتاهى كردند و زيان بردند. شگفت و عجب از سرنوشت كسى است كه امروز مىخندد و بازى مىكند در فردايى كه نيكوكاران پاداش و باطل گرايان زيان مىبينند. [15]
زهد و وارستگى
از شیخ صدوق(ره)نقل شده که درباره زهد امام حسن(ع)کتاب جداگانهاى نوشته و آن را زهد الحسن نامیده است و نویسندگان و ارباب تراجم اجماع دارند که حسن بن على(ع)پس از جدش رسول خدا و پدرش على(ع)از همه مردم زاهدتر بوده… [16]
و این داستان را نیز از تاریخ ابن عساکر نقل کردهاند که از شخصى به نام مدرک بن زیاد روایت کرده که گوید:
ما در باغهاى ابن عباس بودیم که امام حسن و امام حسین(ع)و پسران عباس وارد شدند و مقدارى در آن باغها گردش کردند، سپس در کنار یکى از جوىهاى آن نشستند، آنگاه امام حسن(ع)فرمود:
«یا مدرک هل عندک غذاء»؟
(اى مدرک آیا غذایى دارى؟)عرض کردم: آرى، و به دنبال آن قرص نانى با قدرى نمک و دو شاخه سبزى نزد آن حضرت بردم، و امام(ع)آن را خورده و فرمود:«یا مدرک ما اطیب هذا»؟(اى مدرک چه غذاى خوبى!)پس از آن غذایى در نهایتخوبى آوردند، و امام(ع)متوجه مدرک شده و به او دستور داد غلامان را جمع کند و آن غذا را نزد آنها بگذارد.مدرک غلامان را جمعآورى کرد و آنها از آن غذا خوردند، ولى امام(ع)چیزى از آن نخورد.مدرک عرض کرد: چرا از غذا نمىخورید؟امام(ع)فرمود: «ان ذاک الطعام احب عندى»(براستى که من همان غذا را بیشتر دوست دارم.) [17]
دومین بخش از سیره عملی آن حضرت سیره عبادی ایشان میباشد
امام مجتبی در مورد عبادت خدا فرمود:مَنْ عَبَدَاللّهَ، عبَّدَاللّهُ لَهُ كُلَّ شَىْءٍ. [18] هر كسى كه خداوند را عبادت و اطاعت كند، خداى متعال همه چیزها را مطیع او گرداند.امام حسن بن علی(ع) بسیار عابد، زاهد و خدا ترس بود، به نمونههایی از رفتار این امام همام در تقوای الهی اشاره میشود:
سیره حضرت در آداب نماز
هنگام وضو گرفتن بدنش مىلرزيد، و چهرهاش زرد مىشد، از او درباره راز اين امر سؤال شد، فرمود: " بر هر كسى كه در پيشگاه خداوند مىايستد لازم است كه رنگش زرد و اندامش به لرزه افتد."
وقتى كه در آستانه مسجد قرار مىگرفت، سر به سوى آسمان بلند مىكرد و عرضه مىداشت: "خدايا ميهمانت درب خانهات ايستاده، اى احسان كننده! بنده گنهكار به سوى تو آمد، بخوبى آنچه نزد توست، از بدى آنچه نزد من است درگذر." [19]
چون به نماز مىایستاد بندهاى بدنش مىلرزید، در حالات آن حضرت زمخشرى در كتاب فائق نوشته است: "همواره چنين بود كه وقتى از نماز صبح فارغ مىشد، با هيچ كس سخن نمىگفت تا آنگاه كه خورشيد طلوع مىكرد." امام مجتبی فرمود : مَنَ صَلّى، فَجَلَسَ فى مُصَلاّه إلى طُلُوعِ الشّمسِ كانَ لَهُ سَتْرا مِنَ النّارِ.فرمود: هر كه نماز - صبح - را به خواند و در جایگاه خود بنشیند تا خورشید طلوع كند، برایش پوششى از آتش خواهد بود.
روزه
امام مجتبی فرمودند: إنَّ اللّهَ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْمارا لِخَلْقِهِ، فَیَسْتَبِقُونَ فیهِ بِطاعَتِهِ إِلى مَرْضاتِهِ، فَسَبَقَ قَوْمٌ فَفَازُوا، وَ قَصَّرَ آخَرُونَ فَخابُوا. [20]
فرمود: خداوند متعال ماه رمضان را براى بندگان خود میدان مسابقه قرار داد. پس عدّه اى در آن ماه با اطاعت و عبادت به سعادت و خشنودى الهى از یكدیگر سبقت خواهند گرفت و گروهى از روى بى توجّهى و سهل انگارى خسارت و ضرر مى نمایند.
حج
از جمله درباره سفرهای حج آن حضرت که پیاده انجام شده ، آمده است که:«إنی لاستحیی من ربّی أن القاه و لم امش الی بیته، فمشی عشرین مرّه من المدینه علی رجلیه» من شرم دارم که خداوند را ملاقات کنم در حالی که پیاده به خانه او نرفته باشم. پس بیست بار از مدینه با پای پیاده به زیارت خانه خدا رفت. [21] در نقل دیگری آمده است که آن حضرت بیست و پنج بار با پای پیاده به سفر حج رفت. [22] ابن سعد در نقل خود پانزده بار ذکر کرده است. [23]
خوف از خدا
امام حسن (ع) وقتی یاد مرگ میکرد میگریست، و چون یاد قبر میکرد میگریست، و چون ازقیامت و بعث و نشور یاد میکرد میگریست، و چون متذکر عبور از صراط میشد میگریست و هرگاه به یاد توقف در پیشگاه خدای تعالی در محشر میافتاد، فریادی میزد و روی زمین میافتاد ... و چون به نماز میایستاد بندهای بدنش میلرزید... و پیوسته در هر حالی که کسی آن حضرت را میدید به ذکر خدا مشغول بود. [24]
سومین سیره عملی آن حضرت سیره سیاسی ایشان میباشد
امام حسن(ع) در عصر حكومتخودكامه معاويه، در وضعيتى قرار گرفت كه اگر صلح تحميلى را نمىپذيرفت، و با خصلت والاى حلم و صبر با آن برخورد نمىكرد، كيان تشيع در خطرى عظيم قرار مىگرفت . از اين رو، در پاسخ به معترضان فرمود: "واى بر شما! شما نمىدانيد كه من چه كردهام، سوگند به خدا پذيرش صلح من براى شيعيانم بهتر است از آنچه خورشيد بر آن مىتابد و غروب مىكند."
و راست گفت رسول خدا درباره حسن بن علی(ع) که: "اگر عقل، خود را به صورت مردى نشان دهد، آن مرد، حسن(ع) است.
امام مجتبی فرمودند:
السِّیاسَةُ انْ تَرْعى حُقُوقَ اللّهِ، وَحُقُوقَ الاْ حْیاءِ، وَ حُقُوقَ الاْمْواتِ. [25]
فرمود: - مفهوم و معناى - سیاست آن است كه حقوق خداوند و حقوق موجودات زنده و حقوق مردگان را رعایت كنى .
* اینك این سؤال مطرح مىشود كه امام حسن (ع) بعد از شهادت پدر بزرگوارش حضرت على (ع) با آن كه ده سال امامت كرد، تنها شش ماه و چهار روز خلافت و حكومت نمود، و سپس از كوفه به مدینه رفت و از سیاست و حكومت دورى نموده و انزوا را برگزید، آیا این روش كه نشأت گرفته از حلم او بود، كنارهگیرى از سیاست نیست؟
پاسخ به طور خلاصه این است كه شرایط و جوى كه دشمنان و بدخواهان، و حتى دوستان، براى آن حضرت ایجاد كردند، آن حضرت را قهرا از سیاست و حكومت دارى به ظاهر كنار زدند، نه این كه او خودش كنار رفت، و هرگز حلم او باعث این كار نشد، بلكه شرایط و صلاح اسلام، چنین اقتضاء مىكرد، از این رو در مدینه نیز در فرصتهاى مناسب، مطالب را به طور صریح بیان مىكرد، و با روش معاویه مخالفت مىنمود، به همین دلیل معاویه نتوانست وجود آن حضرت را تحمل كند، و با پیامهاى محرمانهاش، جعده دختر اشعث را كه همسر امام حسن (ع) بود، واداشت تا آن حضرت را مسموم نماید. شهادت جانسوز او بزرگترین دلیل بر دخالت او در سیاست، و صلابت او در طاغوت زدایى است، چنان كه حلم او نیز در این راستا بود.
گفتگو : حمید کرمی
[1] - به نقل از زندگانى حضرت زهرا عليها السلام(نجفى)، ص: 377
[2] - المحاسن و المساوی، ص۵۵.
[3] - ترجمه الامام الحسن ـ علیه السّلام ـ ، ابن سعد، ص۱۵۹؛ تاریخ الخلفاء، ص۷۳؛ تذکره الخواص، ص۱۹۶.
[4] - ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۱۴۹٫
[5] - بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۳۵۰٫
[6] - الکامل فی الادب، ج۱،ص۲۳۵.
[7] - ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۱۱۷ و حیاة الامام الحسن(ع)، ج ۱، ص ۳۱۴٫
[8] - تحفةالواعظین، ج2، ص106.
[9] - مناقب، ابن شهر آشوب، ج4، ص21.
[10] - شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، دار الفکر، بیروت، بی تا، ج4، 73.
[11] - احتجاج طبرسى، ج1، ص420/ بحار ، ج44، ص91.
[12] - تاریخ الخلفاء سیوطی، ص 73.
[13] - جلاء العیون علامه مجلسی، ص 241.
[14] - جامع النورين، ص 132.
[15] - تحف العقول، ص 56.
[16] - حیاة الامام الحسن(ع)، ج ۱، صص ۳۳۰-۳۲۹٫
[17] - تاریخ ابن عساکر، ج ۴، ص ۲۱۲٫
[18] - تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام : ص 427، بحار: ج 68، ص 184، ضمن ح 44.
[19] - تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام : ص 427، بحار: ج 68، ص 184، ضمن ح 44.
[20] - تحف العقول : ص 234، س 14، من لا یحضره الفقیه : ج 1، ص 511، ح 1479.
[21] - اخبار اصبهان، ج۱، ص۴۴.
[22] - تاریخ الخلفاء، ص۷۳.
[23] - ترجمه الامام الحسن ـ علیه السّلام ـ ، ابن سعد، ص۱۵۹.
[24] - بحارالانوار، ج43، ص 331.
[25] - كلمة الامام حسن علیه السلام : ص 212، بحارالانوار: ص 57، ح 6.

۱۰:۳۷ - ۱۳۹۹/۰۷/۰۴










نظر شما